تبليغاتX
وبلاگ نیوشا

دلت شاد لبت خندان بماند


                                 برایت عمر جاویدان بماند


خدا را میدهم سوگند بر عشق


                                هر آنخواهی برایت بماند


بپایت ثروتی افزون بریزد


                            که چشم دشمنت حیران بماند


تنت سالم سرایت سبزه باشد


                                برایت زندگی آسان بماند


تمام فصل سالت عید باشد


                                چراغ خانه ات تابان باشد


نوشته شده توسط نیوشا در شنبه سی و یکم فروردین 1387 |
  • آیا شما زمان را مدیریت میکنید یا زمان شما را؟!


    شما باید از خود چهار سوال ساده بپرسید:

    شما با کارهایی که اصلا نباید انجام شود، چه بوسیله شما چه بوسیله هر فرد دیگر، چه میکنید؟
    شما با کارهایی که دیگران مانند شما و یا بهتر از شما میتوانند انجام دهند چه میکنید؟
    شما با کارهایی که وقت دیگران را هدر میدهند چه میکنید؟
    شما با کارهایی که وقت خود را هدر میدهند چه میکنید؟

    اگر شما جوابی برای این سوالات ندارید، یا بسیار کامل هستید که در نتیجه به این مدیریت احتیاجی ندارید، یا اینکه با خودتان صادق نیستید.

    در اینجا به هدر دهنده های وقت و دزدان زمان اشاره میشود. شما بدون فکر کردن زیاد میتوانند مواردی را هم خود اضافه کنید.

    اتلاف کننده های زمان – راهایی که شما نمیتوانید بهترین بهره را از زمان ببرید.

    تلاش بیش از حد در یک کار
    تعلل کردن و پشت گوش انداختن
    وقفه ایجاد کردن در میان یک کار
    گوش ندادن
    ناتوان بودن در گفتن "نه"
    ناتوان بودن در نتظیم اولویتها
    همه را در یک کار سهیم کردن
    زیاد از حد به جزئیات توجه کردن
    کم توجهی به مطالب اصلی
    بی برنامگی
    کم توجهی به کل کار و اهداف آن
    انجام دادن یک کار جزء جزء شده
    کم توجهی به استراحت و آرامش که سبب ایجاد اشتباه و خستگی مفرط میشود


    دزدان زمان- راهایی که وقت شما توسط دیگران یا دیگر مسایل حاشیه ای هدر میرود.

    اطلاعات (فقدان، ناکافی، نا واضح)
    مطالب خواندنی بسیار زیاد
    جلسات (خیلی زیاد، خیلی طولانی)
    تلفن (ناتوانی در برقراری ارتباط موقع نیاز (مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد!)، مزاحمهایی که میان تلفن شما وارد میشوند، زیاد صحیت کردن با تلفن)
    کمبود نیروی حمایتی
    سیستمهای فایل بندی و طبقه بندی (ضعیف، پیچیده)
    نقصهای فنی (ماشین، کامپیوتر، آسانسور)
    افراد دیگر (تنبل، غایب، متاخر)

  • راههای مدیریت زمان

    یک گزارش روزانه از کارهای خود داشته باشید و آن را بررسی کنید و آنالیز کنید تا ببینید وقت شما کجا میرود. میتوانید این گزارش را روی کاغذ داشته باشید (سررسید، Filofex ) و یا از نرم افزارها ( MS-Outlook, Lotus notes ) و یا سخت افزارهای مربوطه ( I mate, Palm ) استفاده نمایید. در مرحله بعد باید تصمیم بگیرید چگونه از وقت خود استفاده نمایید.


    کارهای فوری در برابر کارهای مهم

    کار فوری = در وقت مشخصی (معمولا خیلی زود) باید انجام شود.
    کار مهم= کار مشخصی (شاید در وقت طولانی) باید توسط شخص یا بخشی انجام شود. که هر چه کار مهمتر باشد وقت آن طولانی تر و توجه به آن بیشتر میشود.


    روش کار کردن معمولی

فوریت زیاد

فوریت کم

در این قسمت کارها انجام میشوند اما معمولا بعلت کمبود وقت بصورت نادرست و یا پر اشتباه

کارها در این قسمت گهگداری انجام میشوند اما یک مشکل یک جای دیگر ایجاد میکنند

کم اهمیت

کارها در این قسمت انجام میشند اما وقت زیادی برای آنها به هدر میرود

کارها در این قسمت میماند تا اینکه فوریت یابند( بعد درست انجام نمی شوند بعلت کمبود وقت)

پر اهمیت







روش کار کردن سازماندهی شده

فوریت زیاد

فوریت کم

این کارها را وقتی احتیاج است انجام دهید (مابین زیاد فوری و زیاد مهم)

این قسمت را نادیده بگیرید. این کارها را در وقتهای مرده بین کارهای سه بخش دیگر انجام دهید.

کم اهمیت

این کارها را وقتی انجام دهید که بدن و فکر شما آماده باشد

این کارها را اول روز که سرحال هستید انجام دهید

پر اهمیت




نوشته شده توسط نیوشا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 |

هيچ كس نميتونه به دلش ياد بده كه نشكنه ولي ميتونه يادش بده كه وقتي شكست لبه تيزش
دست اوني رو كه دلش رو شكسته نبره!

اگه يه وقت ديدي تو يه جاي تنگ و تاريك كه ديوارش قرمزه و از ديواراش قلپ قلپ خون
مي ريزه ...يه وقت نترسي ها! توي قلب مني

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني.

تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم, نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم, منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم."

نوشته شده توسط نیوشا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 |
دانشجو چیست؟
موجودى نحيف،
 
عصبى،
 
بى پول
 
و شبيه به انسان،
 
كه از تخم مرغ،
 گوجه و نيكوتين تغذيه می كند 
و دشمنى عجيبى با كتاب دارد
 
نوشته شده توسط نیوشا در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 |
http://i30.tinypic.com/vcrv9.jpg 
نوشته شده توسط نیوشا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 |

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم


شيمي نخوندم ولي ميدونم اگه عشق نباشه مولکول‌هاي اکسيژن و هيدرژن نمي‌تونن اينقدر محکم همديگر رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد


جاده عشق همسفر مي خواست و من، تو را برگزيدم به خاطر قلب مهربانت


كاش بداني روشن ترين ستاره بخت مني . پس بتاب و دنياي مرا روشن كن

نوشته شده توسط نیوشا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 |

 چرا...بر قلب گل غم مي نشيند؟


چرا ...پروانه از عشق مي سوزد؟


چرا ...هميشه در فكر بارانيم ؟


چرا ...احساس در دل مردم خشكيده است ؟


چرا ...شكستن بي صداست ؟


چرا...عاشقها به عشق نميرسند؟


چرا... لاله و شقايقها رنگ خونند؟


چرا ...عاشق هميشه گريان است؟


چرا ...قناري در قفس ميخواند ؟


چرا ...جغدها روزنمي بينندوشب گريا نند؟


چرا...كبوترها روي ديوارند؟


چرا ...پرندگان هم ميميرند ؟


چرا ...دردها بغض مي شوند؟


چرا ...دلها هميشه بهونه ميگيرند؟


چرا...تنهايي داوي درد بي درمان است؟


چرا... گل زنداني گلدان است ؟


چرا ..غروب هميشه دلگير است ؟


چرا ...شعر رود هميشه رفتن است ؟


چرا ...نا له باد هميشه زوزه است ؟


چرا...ابرها با ما يكرنگ نيستند؟


چرا... كوهها هميشه صبورند؟


چرا...كوير هميشه خشك وخاردارست؟


چرا... دريا گاهي وحشيست؟


چرا ...روح سا حل خط خطيست ؟


چرا ...سر سفره هفت سين ماهي توي تنگ است ؟


چرا ...مسا فر هميشه تنهاست ؟


چرا ...نگاه هميشه گمراه است؟


چرا ...كلاغ هميشه دزداست ؟


چرا ...پرستو هميشه خانه بدوش است ؟


چرا....سرنوشت هميشه تلخ است؟


چرا ...تقدير اينگونه بي رحم است ؟


چرا ...اميد بي رنگ است؟


چرا...هميشه دعا بي جواب است ؟


چرا...خدا بي خيال است؟


چرا ...


چرا...

نوشته شده توسط نیوشا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |

 

تورا با غير ميبينم

دو دستت حلقه در پيراهن اغيار ميبينم

و من کاري ز دستم برنمي آيد

برايت وصف حال خويش مي گفتم

يادت هست

ز پيمان و ز حجران و ز حرمان

ز هرچه بود در پيشم براي تو

تو اي جانا

ولي نشنيدي اين آواي دوران را

همان ضربان سرد و کهنه ايام که هرلحظه به من مي گفت

حالا وقت اکنون است و ديشب رفته از پيشت

نه از هيچم نه از پوچم نه از ريشم نه از کيشم

نه از اين قلب پر ريشم

تو از هيچم نپرسيدي و ندانستي

برو

برو اي آتش هستي به جانت

برو خارو خس ايام ريزد بر زبانت

تاب ديدارت ندارم من

بود بهتر که دستت را به دست غير بسپاري

و آسوده سرت بر دامن اغيار بگذاري

و من فرياد بردارم به سوي آسمان

يارب چرا کاري ز دستم بر نمي آيد

نوشته شده توسط نیوشا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي

مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از

 دستش بدي ......

نوشته شده توسط نیوشا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |

به یاد روزهای گذشته

خدانگهدار ... خدانگهدار ...

 

 

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !

 

 

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...

 

 

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ...

 

 

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ...

 

 

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...

 

 

افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم !

 

 

من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ...

 

 

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !

 

 

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ...

 

 

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...

 

 

رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ......

 

 

قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!

 

 

که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!

 

 

ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

 

 

گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

 

 

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !

 

 

بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !

 

 

اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود !

 

 

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

 

 

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

 

 

به حرمت بوسه هایمان ! نه !

 

 

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

 

 

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

 

 

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

 


خدانگهدار ... خدانگهدار ...

 

نوشته شده توسط نیوشا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |

عینک آفتابی برای جلوگیری ازصدمه دیدن چشم هاست نه برای اینکه روی سر و زیر چانه قرار بگیرد. تبلیغات متعدد شرکت های معروف عینک سازی که از حضور بازیگران و ورزشکاران معروف برای پوسترهای تبلیغاتی خود استفاده می کنند بی تردید در گسترش مصرف این نوع عینک ها نقش عمده ای دارد.

به هر حال این واقعیت غیرقابل انکار است که بیش از ۸۰ درصد افرادی که عینک آفتابی می خرند نه به قصد حفاظت چشم از آفتاب که به قصد پیروی از مد، عینک انتخاب می کنند و استفاده از عینک های نامناسب و غیراستاندارد می تواند عوارض بسیار بدی برای چشم به همراه داشته باشد.

 یک عینک آفتابی مناسب باید واجد چند ویژگی باشد که از سوی انجمن اپتومتری آمریکا تعریف شده است:


۱) شیشه های عینک باید ۱۰۰ـ۹۹ درصد اشعه ماورای بنفش خورشید را جذب کند.

۲) به میزان ۹۰ـ۷۵ درصد از شدت نور مریی بکاهد. خود انجمن اپتومتری آمریکا اعلام کرده که عمده عینک های مد روز فاقد این ویژگی هستند.

۳) باعث تغییر ماهیت نور و تصاویر نشود. 

۴) شیشه ها باید خاکستری، سبز یا قهوه ای باشند که رنگ خاکستری ارجحیت دارد. همچنین عینک آفتابی باید کل فضای چشم و اطراف محوطه قرارگیری چشم در صورت را در بر بگیرد.

 مطالعات نشان داده است که اشعه ماورای بنفش از اطراف قاب عینک های آفتابی کوچک با شیشه های گرد عبور کرده و به چشم می رسند. اشعه ماورای بنفش می تواند شانس ابتلا به بیماری های خطرناک چشمی نظیر آب مروارید، تحلیل رفتگی و آسیب به شبکیه و حتی آفتاب سوختگی چشم شود. پوست اطراف چشم نیز نسبت به نور آفتاب و سوختگی به شدت حساس است.

شیشه برخی از عینک های آفتابی برای بهبود کیفیت آنها مات هستند ولی این شیشه های مات توسط انجمن چشم پزشکی آمریکا توصیه نمی شود.

 برای تشخیص اینکه شیشه عینک کیفیت مطلوبی دارد در اینجا یک راه ساده عنوان می شود. عینک را در فاصله ای صحیح از چشم بگیرید و از داخل آن با یک چشم بسته به یک جسم مربع یا مستطیل شکل نگاه کنید. عینک را آرام از یک ضلع به ضلع دیگر و سپس از بالا به پایین حرکت دهید. اگر خطوط آن جسم مثلاً کاشی کف اتاق راست و مستقیم بودند، عینک عدسی های خوبی دارد. اگر خطوط منحنی شدند (به خصوص درمرکز عدسی) عینک دیگری را امتحان کنید.

 توجه داشته باشید که رنگ شیشه ها مطلقاً ربطی به کیفیت آنها ندارد. برخی از عینک های آفتابی شیشه های آیینه ای دارند. این شیشه ها گرچه به خوبی شدت نور مریی را کاهش می دهند ولی الزاماً قادر به جذب کامل اشعه ماورای بنفش نیستند. گرچه اشعه ماورای بنفش به طور کلی پدیده مضری است ولی افرادی که مبتلا به بیماری های شبکیه چشم هستند باید مراقبت بیشتری از چشم های خود به عمل آورند.

 این افراد باید به عنوان یک اقدام احتیاطی هر زمان که از خانه خارج می شوند عینک آفتابی به چشم داشته باشند.

 لنزهای خارج چشمی (لنزهای تماسی) به خودی خود جلوی اشعه ماورای بنفش را نمی گیرند مگر اینکه چنین قابلیتی در طراحی و ساخت آنها لحاظ شده باشد.

 بنابراین اگر لنز می گذارید باید از عینک آفتابی هم استفاده کنید. اما حتی بهترین عینک های آفتابی هم در برخی موارد نمی توانند از چشم حفاظت کنند.نگاه کردن به نور جوشکاری، نورهایی که به طور مصنوعی پوست را برنزه می کنند، انعکاس نور در برف و نگاه کردن مستقیم به خورشید به خصوص هنگام کسوف از مواردی هستند که حتی با وجود استفاده از عینک آفتابی به چشم آسیب می رسانند. برای محافظت چشم از آسیب های این نورها باید با چشم پزشک خود مشورت کنید.

امروزه عینکهای آفتابی بویژه در میان جوانان رواج زیادی یافته است متاسفانه در اغلب موارد از این عینک ها به عنوان وسیله تزئینی استفاده می شودو به همین خاطر در انتخاب نوع آن دقت کافی نمی شود همچنین عده ای عینک آفتابی را وسیله ای غیر ضروری می دانند ولی عینک های آفتابی دارای فوایدی نیز می باشند البته اگر درست انتخاب شوند ودر محیطهایی که نور شدت زیادی دارد عینک های آفتابی به چند روش امکان دید را بهتر خواهند کرد.

در روزهایی که نور خورشید شدت زیادی دارد گیرنده های نوری شبکیه تحریک می شوند و حساسیت کنتراست آنها کاهش می یابد عینک های آفتابی زرد-نارنجی رنگهای بنفش ، آبی وسبز را جذب میکنند و این رنگها به صورت رنگ خاکستری با شدتهای مختلف دیده می شوند در مقابل رنگهای سبز ، زرد،نارنجی و قرمز با این عینکها بهتر دیده می شوند و کنتراست رنگ افزایش می یابد البته با این عینکها ، رنگ ها ممکن است مقداری غیر عادی بنظر برسند بیمارانی که کنتراست رنگ آنها کاهش یافته است مانند مبتلایان به آب مروارید از این عینک ها سود می برند و یکی دیگر از فواید تقریبا تمام عینکهای آفتابی تیره این است که بیشتر آنها اشعه ماوراء بنفش را جذب می کنند.

 

 مضرات عینکهای آفتابی :

این احتمال وجودد دارد که عینکهای آفتابی بخصوص آبی روشن موجب صدمه به چشم شوند.

 دلیلی که برای این امر وجود دارد این است که مردمک در پشت این عینکها گشاد می شود و اگر عینک قادر به جذب مقادیر کافی از اشعه ماوراء بنفش نباشد مقدار بیشتری از این اشعه وارد چشم می شود وبه آن صدمه می زند در صورتی که عینکهای آفتابی مرغوب این اشکال را نخواهند داشت و این عینک ها بیشتر نور ورودی را جذب می کنند.

 انتخاب عینک آفتابی:

فریم های نایلون یا کامپوزیت دوام بیشتری دارند. فریمهای سیمی انعطاف پذیرترند و امکان تعییر شکل مناسب آنها وجود دارد. عدسیهای شیشه ای از نظر خواص فیزیک نور بهتر هستند و دیرتر خش می افتند و عدسی های لاستیکی دیرتر می شکنند.

 

رنگ عینک آفتابی :

 رنگهای کهربایی یا زرد برای فعالیت در محیطهای شفاف یا مه آلود مفید هستند این عینکها در ورزشهایی که نیاز به سرعت بالا دارند مانند اسکی مفید هستند زیرا با جذب نور آبی که تمرکز را بیشتر می کند کنتراست را افزایش می دهند.

عینکهای دودی یا خاکستری بهترین انتخاب برای رانندگی و مصرف عمومی هستند با این عینک ها درک عمق تا حدودی مشکل دارد اما کنتراست بسیار خوب است.

 عینکهای آفتابی آبی یا بنفش برای استفاده در هیچ شرایطی مناسب نیستند زیرا کنتراست رنگ را کاملا از بین می برندتنها کاربرد این عینکها تبعیت از مد می باشد.

 رنگ قهوه ای مانند عینکهای خاکستری یا دودی درک درستی از رنگ ارائه نمی دهند.

نوشته شده توسط نیوشا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |

نوروزتان پیروز !

نوشته شده توسط نیوشا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |
 

نگاهت مثل يك دريا پر از موج است و طوفاني

نگاهت خوب فهماندم كه ديگر تو نمي ماني

 

                 چه روزي بود  روز  اولين  ديدارمان  زيبا

 

همان روزي كه گفتي تا ابد پيشم تومي ماني

 

                  چه زوداز خاطرت گم شدهمان حرفي كه مي گفتي

 

همان قولي كه تو دادي كه اين دل را نرنجاني

 

                   از آن وقتي كه تورفتي دلم غرق است از شبنم

 

دلت  آمد   كه  اين روح  لطيفم  را  بلرزاني

 

                  ولي زيباي من اين راه و رسم عشق بازي نيست

 

بگو  جان  هماني  كه  جدايت  كرد  مي ماني

 

                  برايت  فال مي گيرم اگر چه  بر نمي گردي

 

توهم  رفتي  و يادم  رفت از يادت  به آساني

 

                    و  اما  مي نويسم  بر  سر  دروازه ي  قلبم

 

كه بعد از تو ورودي نيست اينجا خوب مي داني

 

نوشته شده توسط نیوشا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 |